تبلیغات
صاعقه - نامه سرگشاده بر و بچه های صاعقه به مدیر صاعقه
وَ قاتلوهم حتّی لا تکون الفتنه (جنگ جنگ تا رفع کل فتنه)

نامه سرگشاده بر و بچه های صاعقه به مدیر صاعقه

چهارشنبه 5 خرداد 1389 10:04 ب.ظ

نویسنده : صاعقه

سلام؛ یه سلام گرم به همه اونایی كه تو این مدت با برو بچه های صاعقه بودن...

یه سلام از طرف خودم و بر و بچه ها به اون كسی كه می خوام این حرفا رو براش بگم...

بذارید از اول شروع كنم...یه روز تو اتاقم نشسته بودم كه یكی از بر وبچه ها صدام زد و در مورد دغدغه های فكری و نگرانی هاش توی جریانات اخیر صحبت كرد گفت با بر و بچه های دیگه دور هم جمع بشیم و یه كارایی انجام بدیم با چندتا از بچه ها دور هم جمع شدیم و صاعقه شد اسم بر و بچه هامون. یادش بخیر  /  /88 بود چقدر خوشحال بودم داشتیم رو ابرا راه می رفتیم كه بالاخره ما هم ... اونی كه بین بچه ها بزرگتر بود شد مدیرمون... خیلی سخت بود بچه ها با هم یكی بشن هر یكی از یه نقطه شهر اومده بود یكی می گفت من امتحان ارشد دارم، اون یكی می گفت من دانشگاه دارم، یكی دیگه می گفت من كار دارم ...ولی رئیس بچه ها رو با هم یكی كرد هدف تعیین شد ... لحظه شماری می كردیم كه هر هفته ؟شنبه ها ساعت 12/30 برسه و هر كس كاری كه انجام داده رو ارائه بده...قالب وبلاگ پیشنهاد رئیس بود...یادش بخیر روزایی كه من و كفتر چاهی رقابت داشتیم سر اینكه كی بیشتر پست بذاره رو وبلاگ، یادش بخیر روزی كه دوتا از بچه ها چندتا كلیپ آوردن و من دست خالی رفتم تو جلسه بعد كه همه رفتن رییس به من گفت داری ازشون عقب می مونی چقدر بهم برخورد آخه بقول بچه ها  ...وعجب بحثی شد بهش گفتم دیگه عكس و آهنگ هام رو به هیچكس نمی دم خودم كلیپ درست می كنم تا بهم نگید عقب موندم...یادش بخیر روزایی كه بیسیم چی می گفت قالب وبلاگ بهتره عوض شه و رئیس می زد تو پر بیسیم چی...یادش بخیرروزایی كه موج و مفتاح بخاطر اینكه كه كاری برای ارائه دادن نداشتن تو جلسه نیومدن...

ولی از یه روزی ورق برگشت دیگه چندوقته رئیس مثل سابق نیست، دیگه مثل سابق به حرفامون گوش نمی ده، دیگه با دیدن كلیپ ها و پوسترهامون خوشحال نمی شه، دیگه ...اون می گه خسته شده از چی نمی دونم؟؟؟...یا شایدهم می دونم...آخه خودش می گه هر اتفاقی افتاد شما به كارتون ادامه بدید ولی وقتی ناراحت هست...

این پست رو گذاشتم رو وبلاگ تا بهش بگم ؛ من شما رو خیلی وقته می شناس كار یا هیچ مسئله دیگه ای شما را خسته نمی كنه  پس چرا چندوقته دیگه مثل سابق نیستید...بچه ها دارن هركاری می كنن كه شما خوشحال بشیدپوسترها، كلیپ ها، بیانیه ها،پست های روی وبلاگ و...ولی شما مثل قبلا خوشحال نمی شید...بخدا دیگه نمی دونم باید چیكار كنیم كه شما خوشحال بشید...

(من مثل كفتر چاهی نمی تونم خوب بنویسم ولی امیدوارم تونسته باشم حرفام رو بهتون بگم...بخدا نمی خواستم این پست رو بذارم رو وبلاگ هرچند می دونم یه تنبیه سخت در انتظارم هست)...

 

به نمایندگی از طرف بر و بچه ها
صاعقه



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



حماسه حضور