تبلیغات
صاعقه - هذیان
وَ قاتلوهم حتّی لا تکون الفتنه (جنگ جنگ تا رفع کل فتنه)

هذیان

دوشنبه 3 خرداد 1389 09:48 ب.ظ

نویسنده : صاعقه
ارسال شده در: زنگ تفریح ،

این روزها از دست خودم خیلی خسته ام

کاش می توانستم خودم را چال کنم با اینهمه آلودگی

ولی حیف...خدا هنوز نمی خواهد بردارد این تن ناپاک را از خاک

یا تحویلم دهد به دل خاک خودم هم نمی دانم چه می گویم

هذیانی بیش نیست...

( این روزا دلم خیلی گرفته یه حس غریبی دارم...چراشو نمی دونم یا شایدم می دونم ولی...كاش یه نفر بود كه می شد باهاش حرف زد اصلا كاش امروز جمعه بود اونوقت ...عیب نداره شاید دیگه فرصتش پیش نیاد حرف بزنم ولی اینم زمزمه ایست با مولا...)

من را ببخش! دست خودم نیست! بد شدم

از خـط قرمز تـــــــــــــــــو بنـاچــــــار رد شدم

روزی بـــدور زهره قمــــر بـــــــــــــوده ام ولی

حالا سیــــــــــــــاهچاله نشینی رصد شدم

من را ببخش! حال دلــم روبــــــــــراه نیست

در امتحان سخت تــو یـکضــــــــرب رد شدم

از بـــــــس دلم ورق ورق و پــــاره پــــاره بود

از بـــــایگانی دل تــــو مستـــــــــــــرد شدم

حس می کنم که راه پس پیش بسته است

زندانی حصـــــــــــــــــــــار خودم تا ابد شدم

حکم رهــایی دل محبــــــوس من تـــــویی!

من را ببخش! دست خودم نیست! بد شدم

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



حماسه حضور